تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
323
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
آن ، صرف قابليت است . و چون همهء وجودات غير مستقل مىباشند ، كسى نمىتواند بگويد عالم از مبدأ المبادى نيست و خودش مستقل است ؛ زيرا استقلال در غير وجود واجب ، موجب تعدد واجب الوجود است ، پس چون تمام وجودات از اوست تمام مبدئيت نيز از آنِ اوست . تقريب مطلب با مثال و اگر خواستى اين مثال را ذكر كن : اگر آينهاى در اتاقى باشد و در آن اتاق بچهاى از مادر متولد شود و جز درون اتاق را نبيند و فرضاً نور آفتاب غروب نكند و از روزنهاى شعاع آن بر صفحه آينه بتابد و در فضاى اتاق هم ذراتى نباشد كه اين بچه ببيند كه آن نور از بيرون آمده و به آينه تابيده است ، البته چنين بچهاى هنگامى كه بزرگ شود و عقلش برسد گمان مىكند كه آن آينه ذاتاً متنور است و آن نورى كه از آينه تابيده از خود اوست . حال اگر حكيمى به چنين شخصى كه آينه را متنور بالذات مىداند بگويد : اين جسم طبيعى مظلمى است و ممكن نيست از ذات آن نور بتابد ، قبول نخواهد كرد . اگر كسى رو به طرف آفتاب ايستاده باشد و نور آفتاب چشم او را خيره كرده باشد ، او غير از نور شمس چيزى نمىبيند ، او ديگر آينه نمىبيند و با چشم يمنى هر چه مىبيند شمس است و چشم يُسرايش بسته است . و اگر كسى مجموع شمس و آينه را روى هم رفته ببيند و بگويد آن نورى كه از آينه مىتابد به مجموع آنها نسبت دارد ، چنين شخصى احول است . ولى اگر كسى چنين ببيند : نورى كه از آينه تابيده ، از آينه است و به همان نسبت كه از آينه است از آفتاب است اگر آينه نبود ، آن نبود و اگر شمس نبود آن نبود ، البته آينه و آفتاب در عرض هم ، روى هم رفته علت و مبدأ نور نيستند بلكه آينه مبدأ نور است و به همان جهت كه نور به آينه تعلق دارد به مبدأ المبادى هم تعلق دارد ، بنا بر اين ديد ، مىتوان گفت : آينه مشمّس است يا شمس در آينه است و به عبارت ديگر اگر گفته